الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
763
علل الشرايع ( فارسي )
سپس امام عليه السّلام فرمودند : بنا بر اين آنچه نزد حق تعالى براى آدم ثابت بود را حضرتش محو نمود و آنچه نزدش براى داود ثابت نبود را ثابت قرار داد ، پس از آن حضرت فرمودند : پس عمر آدم سپرى و منقضى شد و ملك الموت براى قبض روحش نزد او حاضر گرديد ، آدم به او گفت : اى ملك الموت هنوز سى سال از عمر من باقى مانده است . ملك الموت گفت : روزى كه تو در وادى دخياء بودى و حق تعالى اسماء انبياء و عمرهاى ايشان را به تو عرضه كرد مگر اين سه سال را از عمر خود كسر نكرده و براى فرزندت داود پيغمبر عليه السّلام قرار دادى ؟ آدم گفت : يادم نمىآيد . ملك الموت گفت : اين را انكار مكن ، مگر از خداى تعالى نخواستى كه آن را براى داود ثابت كرده و از عمر تو محوش نمايد ، حق تعالى آن را در زبور داود اثبات و در ذكر از عمر تو محو نمود . آدم عليه السّلام گفت : تا آن را بدانم . حضرت ابو جعفر عليه السّلام فرمود : آدم عليه السّلام راست مىگفت ؛ زيرا يادش نبود و انكار هم نمىكرد فلذا از آن روز به بعد حق تعالى به بندگانش امر فرمود در وقت قرض دادن يا انجام معامله و تعيين كردن وقت قرض و معامله نوشته اى مشتمل بر جزئيات معامله را بين خود تنظيم كنند زيرا آدم عليه السّلام آنچه را كه بر خود ملتزم شده بود فراموش كرد و انكار نمود . باب سيصد و چهل و دوّم سرّ وقوع مدّ و جزر حديث ( 1 ) ابو الحسن محمّد بن عمر بن على بن عبد الله بصرى از ابو عبد الله بن احمد بن خالد بن جبله واعظ از ابو القاسم عبد الله بن احمد بن عامر طايى از پدرش ، از حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام از پدرش از آباء گرامش از حضرت على بن ابى طالب عليهم السلام ، از آن حضرت راجع به مدّ و جزر سؤال شد كه اين دو چه مىباشند ؟ حضرت فرمودند : فرشته اى موكَّل درياها است به نام رومان هنگامى كه گام در